تاريخ : سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 | 4:5 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام حالتون چطوره ماهم خوبیم خداروشکر همه چی داره همونجور که میخوایم پیش میره نمیدونید چقد خوشحالیم ازینکه داریم بهمدیگه میرسیم واقعا روزای جدید خیلی خیلی خیلی خیلی خیلییییییییییییییییییییییییییی خوب و شیرین زندگیمون داره شروع میشه دیشب که از خونه خانومی اینا امدیم مگه خوابم میبرد نمیدونید انقد خوشحال بودم نمیتونستم بخوابم چشامو که میبستم تمام اتفاق ها و صحنه ها چهره ی همه میومد جلو چشام و با خودم میخندیدم وایییییییییی خانومی میخواست چاییرو بیاره یه شال سفید خوشگللم سرش بود منم یواشکی نگاش میکردم مث ماه بود خانومم شیرینی هم برام آورد که حسابی بهم چسبید ولی انقد گفتن تو باید دوتا بخوری نه یکی اصلا بخور نخور کردن کلی خجالت کشیدم خلاصه همونطور که خانومی هم گفتش قرار گذاشتیم برای آخر هفته که بله برون و ...... حالا بهتره فعلا خدافظی کنمو با خبرای جدید تر که آخر هفته اپ میشه دوباره خدمتتون برسیم پس فعلا....

خدایا شکرت که من و خانومی رو داری بهم میرسونی



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391 | 3:37 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove
مال هم میشیم ما امشب تا یه چند لحظه ی دیگه فقط چشمام که باهات نیست دلمم همینو میگه
حالا میشه از نگات شوق دوست داشتنوفهمیدباورش اولا سخت بود ندارم سر این تردید
منو تو مال همیم دل خوشیم هم مرزه تورو داشتن واسه من به همه چی می ارزه

وقتی اومدی کنارم چشم تو قلب مو دزدید با همون نگاه اول دل من بد جوری لرزید
خب میدونی که حضورت تموم دل خوشی یامه با همین ترانه میخوام عشقموبدم ادامه عشقمو بدم ادامه
منو تو مال همیم دل خوشیم هم مرزه تورو داشتن واسه من به همه چی می ارزه

امشب قراره که خانواده محمد تشریف بیارن خونمون واسه شب نشینی و صحبت کردن...

خدایا هزاران هزار مرتبه ششششششششششششششششششششکرت



تاريخ : شنبه نوزدهم اسفند 1391 | 11:4 قبل از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام...سلام به همه مخصوصا دوستای خوبمون.دیروز محمدمو مامانش آمدن خونمون تا بابا شرایطشو بگه...

ساعت۹و۵۹دقیقه امدن خونمون .مامان گفت تا صدات نکردم از اتاقت نیا بیرون...بعد از چند دقیقه که نشستن مامان امد دنبالم وبا هم رفتیم پیششون...منم رفتم جلو وبه مامان آقایی دست دادمو سلام کردم...زنداداششم امده بود به اونم سلام کردمو بعدرفتم پیشه داداشم نشستم....

باباومامان آقایی شروع کردن به حرفیدن که بعد مامانم گفت ما بریم داخل اتاق باهم حرف بزنیم....

وایی از خنده داشتم رودده پر میشدم...یکم همدیگه رو نگاه کردیمو خندیدیم بعد برای اینکه ضایع نباشه الکی چند تا سوال پرسیدیمو زودی امدیم بیرون...

مثل اینکه باباهم قبول کرد...اون طوری که بابا گفت قراره اول بریم گروه خون بعد یه شب که داداشه اقایی وکلا خانوادش امدن واسه نشونو محرمیت....

خدایا شکرت...خدایا کاری کن موقع سال تحویل پیشه اقام باشم....


محمد نوشت :

امروز قراره مامان بزنگه خونه خانومی که قرار بزارن یبار دیگه بریم خونشونو حرف های نهایی رو بزنیم و تصمیم گیری کنیم که دوباره چه موقع بریم برای بله برون و نشون و آزمایش خون و اینا

خدایا شکرت که ماروبهم داری میرسونی



تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391 | 9:59 قبل از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام به عزيز ترين كسم اقا محمدم بعد سلام به همه دوستاي خوبمون...

چطوريد خوبيد؟ما كه خداروشكر،خوبه خوبه خوبيم...مخصوصا اين چند روز اخير...

چون كلا روزاي خوب خبراي براي خوب خوب...

صبركنيد براتون بگم.منو ومحمد البته با اجازه ي بزرگتراشون قراره كه تو عيد نشون هم بشيم اگه خدا بخواد...فقط الان مونده اجازه باباي آقايي كه واسه عيد پاپيش بذارنو...

نميدونيد چقدخوشحاليم واقعا روزاي خيلي خوبيه..

خدايا بخاطر همه چي ازت ممنونيم...

ممنونيم كه ما رو فقط وفقط واسه هم افريدي وما رو كناره هم خوش بخته خوش بخت ميكني...

بعدش محمدم مرسي كه انقدصادقانه واز ته قلبت دوستم داري وفقط وفقط براي مني...

تو يكي از فرشته ي هاي پاكي هستي كه خدا فرستادتت فقط واسه من...خيلي دوستت دارم اقايي...



تاريخ : یکشنبه هشتم بهمن 1391 | 7:34 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام به همگی حالتون چطوره خوبید خوشید ماهم خوبیم مخصوصا امروز که خانومی یه خبر خوب بهم داد بهترم شدم نمیدونید چقد خوشحال شدم البته یجورایی ازاینکه خانومی بهم این خبر خوب وخوش رو بده خبر داشتم میدونستم یه همچین خبر خوبیرو بهم میده حالا بذارید کامل خدمتتون بگم از اونجایی که امتحان ای ترم خانومی تموم شده امروز هم نمرات کامل خانومی تو سایت دانشگاهشون امده و خانومی همه واحداشو با نمرهای خیلی خوب قبول شده و من از این بابت خیلی خوشحالمو به عشقم تبریک میگم یوقت پیش خودتو فک نکنید خانومه من ایتقدخدایی نکرده واحداشو افتاده و چون ایندفه قبول شده خیلی خوشحالم نه اینطور نیس خب بهرحال هرکس موفقیت های عشقشو ببینه خوشحال میشه ومن هم ازاینکه خانومم توی درسش موفقه خیلی خوشحالم و بهش افتخار میکنم وازهمینجا بهش تبریک میگم و مبوسمش

لـبــَم با لبــت که گره می خورد

سکوتِ معناداری فضای اتاق را

پر از مهـر پاییزی می کند

در آن لحظـه آسمان هم

دلش بوسـه میخواهد...!



برچسب‌ها: بوسه, تبریک

تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم دی 1391 | 7:32 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove
به به سامن علیکم آخ ببخشید سلام علیکم من امدم از سربازی حالتون چطوره ؟ خوبید خوشید حالتون خوبه ؟ خب خداروشکر ایشالله همیشه خوب وسلامت باشید و به همه آرزوهاتون و خواستهاتون برسین ماهم خداروشکر داریم به آرزوهامونو خواستهامون میرسیم خب از سربازی بگم.... وای خدا بخیر کنه پدرم داره زیره این باره سنگین درمیاد بس که سخته آخه چه گناهی کردم اینقد سختی صبح ساعت هفت ونیم میرم ظهرم ساعت دو میام خونه گوشی هم که دیگه همرامه پست هم که سالی یدفه قرار نیست بدم  آخ آخ جیگر آدم کباب میشه ازاین همه سختی... خب ولش کن دیگه از سربازیم نگم که اشکتون درمیاد ....

خدایاشکرت خدایا شکرت که قسمت من و اینجوری قرار دادی خدایا بازم شکرت تو چقد بزرگ و بخشنده ای خدایا شکرت که شرایط من واینجور قرار دادی تا بتونم به خانومی نزدیک باشم خدایا شکر ......................

ایشالله جشن عروسیمون (مطلب و خوندی یدونه صلوات به نیت بهم رسیدنمون بفرست:ممنون)




تاريخ : سه شنبه پنجم دی 1391 | 7:8 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام به همه مخصوصا عزیزترین کسم آقا محمد جونم

خوبید؟ خوشید؟ماهم خوبیم خداروشکر

بازم امروز یه روزه خیلی خوبو کناره هم بودیم

صبح از آقایی خواستم که بعد کلاسم بیاد دنبالم

آقاییم بعداز کلاسم امد جلوی پارکه دانشگامون

وایی خدایا چقدر دلم برای صورته ماهش تنگ شده بود

 دسته همو گفتیوشروع کردیم به راه رفتن

دوتا عینکی و ادمای خوشکل همچین سته هم شده بودیم که نگو

انگار داشتم تو اسمونا راه میرفتم...باور کنید هیچی به قشنگی دسته عزیزترین کسو گرفتنو راه رفتنو تکیه دادن بهش نیست

خدایا شکرت که محمدو فقط واسه من افریدی...محمد جونم خیلی دوستت دارم...

بخاطر همه چی ازت ممنونم..



تاريخ : شنبه دوم دی 1391 | 10:18 قبل از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام به همه مخصوصا عزیزترین کسم آقا محمد....

خوبید خوشید؟ماهم خوبیم خداروشکر...ولی دلم خیلی واسه
آقاییم تنگ شده....از روز تولدم دیگه ندیدمش...الهی قربونش برم که انقدر خواستنیه....نمیدونید چقدر خدارو بخاطر نعمتاش شکر میکنم...به خاطر محمدم،اخلاقش،قلبه پاکومهربونش،واسه پدرومادرخوبی که بهم داده کلا واسه همه چیش...

خدایا شکرت که منو محمدمو کنار هم انقدر خوشبخت میکنی...

خدایا شکرت


برچسب‌ها: حرف عاشقانه, جملات عاشقانه, حرف دل یه عاشق, حرف دل تنگی

تاريخ : جمعه بیست و چهارم آذر 1391 | 9:0 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove

چشمانت را باز کردی و دنیا غرق نگاه زیبایت شد
زیبایی های دنیا از آمدن تو پیدا شد ، روزها گذشت و چهره زیبایت در آسمان دلم آفتابی شد
دریای زندگی به داشتن مرواریدی مثل تو می نازد ، همه زیبایی های دنیا با آمدن تو می آید و اینگونه زندگی با تو زیبا میشود ، اینگونه چشمانم با دیدن یکی مثل تو عاشق میشود
و امروز روز میلاد دوباره تو است ، در این هوای ابری نیز خورشید در لابه لای ابرها به انتظار دیدن تو  است…

.
و این لحظه قشنگترین ساعت دنیاست ، و این ماه درخشانترین ماه دنیاست که تو را درون تصویر نورانی اش میبیند
آمدی به دنیا و دنیا مات و مبهوت به تو مینگرد ، همه جا را سکوت فرا گرفته تا خدا صدای تو را بشنود
صدای دلنشین تو در لحظه شکفتنت ، عطر حضورت فرا گرفته همه زمین را…
تو یک رویایی که حقیقت داشتنت معرکه است ، داشتن یکی مثل تو معجزه است ،امروز روز میلاد دوباره تو است و من خیلی خوشبختم از اینکه مال منی…
جز این احساسات چیزی در دلم نمانده ، این هدیه تا آخر عمرم در دلم مانده که دوستت دارم و قلبت این شعر عاشقانه را تا آخرش خوانده ….
شعری با عطر احساست ، به لطافت دستانت، به زیبایی چشمانت ، هدیه من به تو در روز میلادت
تویی قطره بارانم که گلستان کرده ای باغ وجودم را و امروز یک روز مقدس است که مدتها به انتظار آمدنش نشستم …
عشق من منتظرم بیایی تا عاشقانه تو را در آغوش بگیرم و بفشارم تو را ، تا بگویم خیلی دوستت دارم و بگیرم دستانت را ، تا بگویم تا ابد مال منی و ببوسم لبهایت را ، تا احساسم را به تو هدیه دهم و تبریک بگویم روز تولدت را…. تولدت مبارک عشق من….



تولد تولد تولدت مبارک    هورا                        مبارک مبارک تولدت مبارک   هورا

بیا بندازیم امشب یه عکس یادگاری           همین شب که شکفتی مثل گل بهاری

اشک شادی شمع و نگاه کن                   که واست میچکه چیکه چیکه

کام همه رو بیا شیرین کن                       بیا کیک و ببر تیکه تیکه

همه جمع شده اند دور تو امشب              گل بوسه میدن که بچینی

در جشن تولدت عزیزم                            همه انگشترن، تو نگینی ماچ

نگاه کن هدیه ها رو                               نگاه بادکنکها رو

همه رقصه و رنگی                                 عجب شب قشنگی

تولد تولد تولدت مبارک                             مبارک مبارک تولدت مبارک



تولدت مبارک عشق من

امشب بهترین شب دنیاست چون عشق من تو همچین شبی به دنیا امده

خدا تو همچین روزی فرشتشو به دنیا آورده که دوباره یروزی بیاد و این فرشته مال من بشه ، من تو دو تاروز به دنیا بیام روزی که به دنیا امدم و روزی که دوباره زنده شدمو زندگی با معنیه کامل تری و پراز عشق رو تجربه کردم کی میدونست نیمه ی من تو همچین روزی به دنیا میاد خدایا شکرت که فرشتتو به من هدیه دادی ...................

عشق من دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت داااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارممممممممممممممممممممممم

درخاطری که تویی دیگران فراموشند بگذار در گوشت بگویم : دوستت دارم....... تولدت مبارک عشق من



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391 | 7:27 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove

آرزومه که یه روز

تو کلبه ی قشنگمون

یه شب صاف مهتابی

با دیوارای عنابی

دست بکشم رو گونه هات

خیره بشم به اون چشات

حس کنم کنارمی

تو آغوش گرم منی

سرت رو شونه هام باشه

دستات توی دستام باشه

نگات تو چشم من باشه

لبات روی لبهام باشه

از عشق هم بگیم

از امروز و فردا بگیم

با این دلهای پاکمون

یه جشن کوچک بگیریم

 



تاريخ : شنبه پانزدهم مهر 1391 | 7:54 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام یعنی بعد یه وقفه سلام لطفا سلام گرم مارو پذیرا باشید(ادبیاتو حال کنید) حالا بگذریم حالتون چطوره ماهم خوبیم یعنی وقتی باهمیم خوبیم یه چندوقت نبودم که الان دلیلشو بهتونمیگم حقیقتش دارم میرم دنبال کارای سربازیم همین دکتر رفتنو واکسن زدن فردا صبح زودم میخوام برم واکسنمو بزنم بعد دفترچمو پست کنم خداروشکر که اون کلاسای تابستونو رفتم و الان خیالم راحت تره اگه خدا بخواد توشهر خودمون میخوام سربازی کنم برام دعا کنید پیش خانومم باشمو این چندوقتم به خوبی بگذره

ازخودم که بگذرم از خانومم که نمیتونم بگذرم باید حتما بگم خانومم خیلیییییییییییی دوستـــــــــــــــدارممممممممممممممم



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 | 11:56 قبل از ظهر | نویسنده : i&mylove
به نام عشق وآزادی
سوگندبه اولین نگاهمان.سوگندبه دستان گرفته.سوگند به چشمان زیبایت به پیشانی بلندت که اگربیایی جایگاه هزاربوسه بهارمن خواهدبود.سوگندبه موهای پریشانت به عشق وصداقتت به پاکی معرفتت تازنده هستم تورادوست دارم وتورا میستایم.
آن روز که قدم در خیابان دل من نهادی و شعرعشق وترانه را سردادی ازهمان روز اول باتو یک صدا شدم وقدم به قدم ،نفس به نفس ، لحظه به لحظه با تو بودم و تورا از خودخدا ساختم.
اما ای تک ستاره عشق من هیچگاه از کوه زندگی من غروب مکن و بردشتهای گلبونه های سرخ چون اگر چنین نباشد من هم باتوغروب میکنم ومیبارم واین را به جانت به عزیزترین چیزمن در دنیاست سوگندیادمیکنم.


بی تو گلزارمهبان ای دوست زندان من است


                                                 گرتوباشی دربوم ،زندان گلستان من است


این متن رو خانومم برام نوشته که من گذاشتمش تو وبمون تا ثبت شه البته متن اصلیشوکه خط خوده خانومیه دارم و ازش مراقبت میکنم


برچسب‌ها: شعرعاشقانه, حرف عاشقانه, جملات عاشقانه

تاريخ : شنبه یازدهم شهریور 1391 | 12:57 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی
فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون
فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمی دونی چه قدر دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته
من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره
روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی
بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی
یه وقت من و گم نکنی تو دود اون شهر غریب
یه سرزمین غربته با صد نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه
چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت ناغافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خدای مهربون
راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم
از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره
غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوریه
سرفه های مکررم مال هوای دوریه
گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
مثه یه بچه که بار اوله میره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره ؟
دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره
از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون
یادت می آد گریه هامو ریختم کنار پنجره
داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره
یادت میآد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم
امروز دیدم دیگه داری من رو فراموش می کنی
فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی
گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست
عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی می آرم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هیچ وقت نگیر
حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه
تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه
زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه
دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار
فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم
اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب
که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن
نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن
یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره
بهار همون کسی که بیشتر از همه دوست داره

اسم تورو فریاد میزنم وبلند میگم دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــدااااااااااااااااااااااااا رم


برچسب‌ها: شعرجدید, شعراحساساتی جدید, شعرعاشقانه ی جدید

تاريخ : شنبه چهارم شهریور 1391 | 7:45 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove

خدایا ازت گلایه دارم...بخاطر خودم.بخاطر محمد...خدایا وقتی به گذشتم نگاه میکنم میبینم که هیچ وقت بخت باهام نبوده...نه تومدرسه.نه دانشگاه.نه دوستام.نه اشناهام.نه سرکارم...نه ولی بعضی چیزام بوده که واقعا برام شیرینه...مثل پدرو مادرم.مثل خانوادم.مثل محمد.مثله روزایی که بامحمدم.....خدایا امروز تازه فهمیدم که اونم داره بخاطر من عذاب میکشه...آخه چرا باید برادراش هرچی رسیدوباهرلحنی باهاش حرف بزنن؟؟؟حتما بخاطر منه.حتما بخاطر اینه که من اون ادمی نیستم که به درد محمد بخورم...ولی من که کاری نکردم.من که انقدر دوستش دارم.میدونم که اونم دوسم داره وبجز دوس داشتن هیچی تو دلمون نیست...پس چرا نمیزارن واسه هم باشیم...خدایا چرا هیچ کسو ندارم که باهاش حرف بزنم درد دلامو بگم....بازم زود تصمیم گرفتم   خدایا میدونم توهمش باهامی اصلا  کی از تو بهتر تو که انقدر بهمون نزدیکی چرا کمکمون نمیکنی؟خدایا میترسم...از روزی که باید تنها باشم میترسم...از اون روزی که خانواده ها مخالفت کنن میترسم...از اون روزی که خانواده محمد منو نخوان میترسم.از کارای اشتباه میترسم...خدایا میدونم محمدمم بدون من حتی یه لحظه نمیتونه نفس بکشه...خدایا اینارو میدونم...خدااااااااااااااااااااااااا پس چرا کمکمون نمیکنی؟مگه خانواده محمد راضی نبودن پس چی شده که برادراش....از صبح تاحالا هرکاری میکنم که این فکرا از ذهنم بره بیرون نمیشه....حال روحیم اصلا خوب نیس.خدایا کمکمون کن زودتر تکلیفمون مشخص شه...اگه خانوادش راضین که مابهم برسیم خانواده منم تو جریان دوس داشتنمون بزارن/آخه میترسم...از دوراهی/از شک دیگران/از فشارهای عصبی/از دورنگی/از هزارتا چی دیگه میترسم...خدایا کمک میخوایم ازت...به عشقه پاکمون کمک کن...نذار همینطور بمونه نذار هیچچ مانعی توش بیاد....



محمد : خب خانومم چرا الکی ناراحتی.من یه چیزی گفتم توهم تموم کشتی هات غرق شد... اون حرفیرو که زدم فراموش کن مهم الانه وآینده ی قشنگمونه منکه میدونم منو تو مال همیم.خونوادمم که حرفی ندارن  باهاشون حرف زدم.اون حرف واس قبل ازاینکه قبول کننه. حالا شاید که نه مطمئنم خواستن باهام شوخی کننو اذیتم کنن که منم بی جنبه بازی درآوردم جدی گرفتم. کاش میشد با خونوادم روبرو بشی تا بفهمی کسی مخالف نیست گذشته ازاین مهم خودمونیم که میدونیم واس همیم.



تاريخ : دوشنبه دوازدهم تیر 1391 | 12:12 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام.یه سلام با فرکانس قوی عشق و علاقه واس ریسیور قلب خانومم.چطورین؟؟؟؟؟؟؟؟میبخشین چندوقت  بدلایلی خیلی دیر بدیر میایم وبمون واس همین از همه معذرت میخوام.

حالا دلیل دیر اومدنمونو یه سری اتفاقات

ازین جا بگم که از وقتی که خانومی درس و دانشگاش تموم شده تصمیم گرفته که توو تابستونم فعالیت داشته باشه تا حوصلش سرنره.اونم با رفتن به سرکار.ازصب تا 5 بعداظهر.منم که سرکارم.بعداز ظهر که خانومی از سرکار میادمن نیستم که اس بدم آخه ازونجایی که تصمیم گرفتیم واس سربازیمون یکاری کنیم که راحتو همین نزدیک محل زندگیمون خدمت مقدس سربازیرو بگذرونیم.منم ساعت 4 بعداز ظهر یه سری کلاس از طرف سپاه و بسیج برگزار میشه(کارت سبز) که منم میرم شرکت میکنم تا خدمت سربازیرو تو سپاه بیفتم و ازین بابت خیالمون راحت شه.ولی از طرف دیگه با دلتنگیو کم اس دادنمون چکار کنیم تنها هدفمون رسیدن بهمدیگه اس که حاضریم هر کاری کنیم که بهمدیگه برسیم.

دلم خیلی واس خانومم تنگ شده باورکنید از تاریخ پست قبلی نتونستیم پیش هم باشیم فقط تونستیم چند بار از نزدیک هم رد شیم.

ایــن روزهـــا همــه بــه مــن

دلـتــنـــگــی

هــدیــه مـی دهنــد

لطفـــا آتــش بــس اعــلام کــنید!


بــه خـــدا

تمــــامـ شــد

دلـــــــــــم!...


دستــ ـم را بالا مــ ـی برم

و آسمان را پایین مــ ـی کشـــ ـم

مــ ـے خواهــــــ ـم بزرگــــــ ـی زمین را نشان آسمان دهـــــــ ـم !

آنقدر از دل تنگـــــ ـی هایـــــــ ـم برایش

خواهــــــ ـم گفت


تا ســـ ـرخ شود . . .

تا نــــ ـم نــــ ـم بگرید . . .

آن وقت رهایش مـــ ـی کنــــــــ ـم

و مـــ ـی دانــــــ ـم

کســــــ ـی هــــــ ـرگــــــ ـز نــــــ ـخواهد دانست

غـــــــ ـم آن غروب بارانـــــــ ـی

همه از دلتنگـــ ـی هاے من بود . . . !


دوستان میبخشید دیر به دیر میایم تا چندوقت نمیتونم واس آپ خبرتون کنم ولی حتما نظراتونو میخونمو بهتون سرمیزنم اما هر موقع تونستیم واس آپمونم خبرتون میکنیم.




تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 | 9:33 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام به همه حالتون چطوره خانومم خوبی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ایشالله که خوبو خوش سلامت باشی اومدم فقط یه مطلبیرو اینجا بذارم فقط واس اینکه یه همچین شب خوبیرو یادمون بمونه ولی کامل نمیگم اونم ادامه ی مطلب رمز دار میذارم رمزش چهار رقم آخر شماره ی همراه اولمه و چهار رقم آخر شماره ایرانسل خودت

به هیچ کس رمز داده نمی شود حتی شما دوست عزیز






ادامه مطلب
تاريخ : جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 | 8:51 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove
خانومم خیلی دوست دارم.سلام به همه حالتون چطوره یه سلام ویژه ی عاشقونه ی ازته دلمم به خانومم کسی که شده تمام داروندارم.

اول بذارید ازخداتشکر کنم که دیروز بهمون فرصت داد تا بتونیم همو ببینیم.خدایا شکرت

هرلحظه که میگذره بیشتر میفهمم که چقد به خانومم محتاجمو بهش نیاز دارم دیروز بدجور دلتنگ خانومم بودم که بهم گفت میخوام بیام پیشت(خدایا شکرت)دیروز منو خانومی دوبار همیدیگرو دیدیم دفه اول که گفت میخوام بیام پیشت دنیارو بهم داد و با اومدنش اون حس عاشقونروهم با خودش آورد و بهم انتقال داد ازش ممنونم دفه اول که اومد چند دقیقه ای پیش هم بودیمو گفت میخوام برم اولش من نذاشتم بره چون دلم نمیومد که بذارم بره ولی خب حقم داشت که بره آخه اگه بیشتر میموند ضایع میشد وقتی رفت یه حسی وجودمو گرفت نمیدونم چرا ولی انگار دلمو با خودش برد واس همین دوباره بهش گفتم بیا پیشم اونم قبول کرد (خانومم ازت ممنونم خیلی دوستدارم)

ولی ایندفه جامونو عوض کردیم و رفتیم یجای دیگه باردوم که دیدمش نمیدونم حسمو چطور توصیف کنم واقعا نمییتونم بگم چه حسی بهم دست داد چند دقیقه که باهم بودیم دست مهربونشو به دست سردم داد باورتون نمیشه چه حس آرامشی بود اصلا دستشو ول نمیکردم محکم دستشو تودستم گرفته بودمو فشار میدادم ولی ترس ازینکه کسی مارو باهم ببینه دست مهربونشو ول کردمو ازهم خداحافظی کردیم الانم هرثانیه میگذره بیشتر دلتنگش میشم دیشب چه شب خوبی برای منو خانومی بود دیگه تعریفش نمیکنم سیکرته فقط گفتم دیشب چه شب خوبی بود چون دیشبو یادمون نره خانومم خیلی دوستدارم

برامون دعا کنید از همتون ممنونم

راستی دوتا نظرسنجی گذاشتم ازهمتون میخوام که تونظرسنجیمون شرکت کنید ممنون



تاريخ : پنجشنبه سی ام شهریور 1391 | 8:51 قبل از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام دوباره به همه امروز میخوام با یه خبر خوب آپ کنم اونم اینه که نه بذارید از اول بگم:

از اونجا که من دارم کارای سربازیمو دارم انجام میدم تصمیم گرفتیم یبار دیگه با مامان بحرفیم و فقط مونده بودم چطوری بگم.... بگذریم دیشب که رسیدم خونه با مامان درمورد منو خانومی حرفیدم حالا بذارید بگم که چطوری حرف انداختم فک کنم جالب باشه دوسه دقیقه بود که رسیده بودم خونه دیدم مامان بهم زل زده گفتم چی شده گفت داری چاق میشیا قبلا لاغرتر بودی منم از فرصت استفاده کردمو بهش گفتم اونموقع که لاغر بودم به خواسته ی من توجه نمیکردی داشتم لاغر میشدم ولی الان داری باهام راه میای و به خواستم توجه میکنی دارم چاق تر میشم بهم گفت ای بچه پررو .............. این شد که موضوع خودمونو مطرح کردم و بعداز حرفیدن باهم تصمیم شد که امروز مامان و خانومی یه قرار ملاقات با هم بذارن حدود نیم ساعت دیگه که باهم حرف بزنن و بعد واسمون پاپیش بذاره خداکنه همه چی حل بشه خب فعلا من برم چون باید منم برم دنبال خانومی فعلا

دعا کنید که پست بعدی با خبر خوب آپ کنم



تاريخ : شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 | 9:47 قبل از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام

سلام .چطورید خوبید؟من که اصلا خوب نیستم .اخه اقایی واسه تموم شدن برگه سبزش یه اردوی چند روزه رفته....از خواب که بیدار میشم همش منتظر اس ام اس هاشم شب که میخوام بخوابم...خیلی دلم تنگ شده براش...واسم دعا کنید تا دوشنبه بتونم با خودم کنار بیام...محمدم از ته اعماق قلبم دوستت دارم...اینم بدون هیچ چیزه هیچ چیزی جای خالیتو پرنمیکنه...خداکنه فقط زودتر بیای که دارم اینجا تنهایی نابود میشم...



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه سیزدهم مرداد 1391 | 8:47 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلامممممممممممممممممم.واییییی امروز با یه خبر خوب اومدم راستی ببخشید چطورین اینقد ذوق زدم که یادم رفت حالتونو بپرسم بالاخره بعد اون همه دلتنگی تونستم خانوممو ببینم وای اینقد بهم انرژی داد بهم جون داد وقتی دیدمش دوباره زنده شدم ایندفه ملاقتمون یجور متفاوت بود.قرار شد من با موتور برم.خیلی باحال بود خودم خندم گرفت بود مث کسی که داره مزاحم ینفر دیگه میشه با موتور بغل خانومم راه میرفتم.ولی شانس که نداریم یه آقای مسن کنجکاو گیر داده بود به ما هر جا میرفتیم میومد.عجب گیری بودا...... هی زاغ سیای مارو چوب میزد.... خداییش اما خیلی روزه خوبی برام بود.اینم از خبرو خاطره ی خوبمون که همش بخاطر خانوممه.

تاريخ : پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 | 11:34 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام.حالتون چطوره.وقتی می بینم که خانومم آپ کرده خیلی خیلی خوشحال میشم

نمیدونید چه لذتی برام داره وقتی میبینم که خانومم یه چیزی نوشته و من میخونم

ولی این نوشته ها هیج وقت جای خالیشو پیشم پر نمیکنه.واقعا بدجور دلتنگشم چندروزه  فقط با خاطره با خیال پردازی با فکرایی که بعدش حسرتشو میخورم میگذره.دست ودلم به هیچکاری نمیره.تنها دلخوشیام به همین خاطرهاست به همین روزای خوب. باورکنید دیگه برام رمقی نمونده کم آوردم کم.............. هیچکس نمیفهمه چی میگم هیچکس هیچکس خدا تو میفهمی....ببین چه حالی دارم بندهات منو نمیبینن منو درک نمیکنن منو نمیفهمن شایدم نمیخوان بفهمن.آره نمیخوان بفهمنو منو ببینن آخه دیدن من چه فایده ای داره..دیدن کسی که داره میسوزه چه فایده ای براشون داره.فهمیدن ، درک کردن کسی که داره از داخل میپاشه چه فایده ای داره.خدایا نمیخوامم کسی منو ببینه توهم نذار ببینه.منو دیدن براشون چه فایده ای داره وقتی قرار باشه یه دلتنگو ببیننو بهش بخندن.خدایا اگه خواستی کسی منو ببینه اون یه نفر کسی باشه که بتونه بهم کمک کنه بهم کمک کنه تا به اون چیزی که میخوام برسم. اینقد کم آوردم که میخواستم برم به خیال خودم خوش باشم برم هر غلطی دلم میخواد کنم  تا هیچی نفهمم و مثلا آروم بشم ولی نتونستم نتونستم الکی خوش باشم.نتونستممممممممممممم......دیگه خسته شدم دیگه نمینویسم و ادامه نمیدم نمیخوام از دلتنگیام کسی خسته شه.


عشق من ، دلتنگم ، غمگینم و خسته. دلم برای با تو بودنها تنگ شده. دلم برای خنده های زیبایت تنگ شده.

عشق من بیا. بیا و عاشق خسته ات را دوباره به اوج ببر که حال وقت نبودن، وقت تنهایی نیست و من ، و من طاقت خالی ماندن دستامو ندارم. برگرد و بازم دستامو گرمی بخش . برگرد و باز م دلمو نورانی کن ، که  تو همون معشوق من هستی و همیشه خواهی بود.

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از این غذاب رها می کردی.

گل من زندگی بی تو شیرین نیست.

دستان سردم دیگر توان گرفتن چیزی ندارد و پاهای سستم را یارای حرکت نیست و در دلم آشوبی است.

ای کاش بازهم کنارم بودی و لحظات با تو بودن هایم باز هم تکرار می شدند

عشق من دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست.

دیگر زندگی شیرین نیست.


تا آپ بعدی که امیدوارم خیلی خوب باشه بای


برچسب‌ها: دلتنگی, حرف یه دلتنگ, جملات عاشقانه ودلتنگی

تاريخ : چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 | 3:25 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove
بنام اسم پاک تو

سلام.آقایی سلام .بچه ها سلام خوبید؟خوشید؟چه میکنید باماه رمضون؟ من که از اولین روز ماه رمضون یه اولین روزشو تونستم بگیرمو یه امروز اگه ایشالله خداقبول کنه آخه محل کارم فوق العاده گرمو خسته کنندس...بگذریم...اخ که چقدر دلم واسه آقاییم تنگیده.خداکنه زودتر دانشگام شروع بشه آخه اون موقع بیشترهمدیگه رو میبینیم آقایی که میاد دنبالم انگار دنیا رو بهم میدن....آقایی یادت میاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه باحال بودا چقد باهم نهار خوردیم...ولی هیچی به اون شیرموز بستنی نمیرسه...چه حالی ددادادادادادادادادا....اون روزم خوب بود تو پارک طرفه خونه ی داییم اینا...اصلا کلا روزای باتوبودن خوبه آقاییییی بهش فک که میکنم سرحال میشم...فدای چشای قشگت بشم محمدم.هیچی نمیتونه مارو از هم جدا کنه.....خیلی دوستت دارم خیلی خیلی خیلی....مواظب خودت باشیا.خداکنه بتونیم امش همو ببینیم دلم برات یه زره شده....



تاريخ : یکشنبه هشتم مرداد 1391 | 12:53 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام به همه.میبخشید دیر به دیر آپ میکنم و واس آپمون بهتون خبر نمیدم.میبخشید.... حقیقتش وقت نمیشه.تو پست های قبلی دلیلشو نوشتم.

ایشالله همیشه کنار عشقتون خوش باشین و بتونید همیشه پیش همدیگه باشین.

ولی ما......... میدونید چند وقته همو نتونستیم ببینیم.خیلی دلمون برای همدیگه تنگ شده فقط یبار چندروز پیش خانومی اومد پیشمو واس سه چهار دقیقه پیش هم بودیم.باور کنید خیلی سخته.خیلی سخته دلتنگ باشی.نمیدونم چطوری بگم ولی از خدامون میخوام که خودش راه رو برامون هموار کنه شماهم برامون دعا کنید.


برای تو زندگی می کنم، به عشق تو زنده هستم، اگر نباشی دیگر نیستم
 تویی که بودنت به من همه چیز می دهد، هر جا بروی دلم به دنبال تو می رود…
عشق تو، حضور تو، به من نفس می دهد هوای بودنت
تو در قلبمی و تنها نیستی، تو مال منی و همه زندگی ام هستی…

همین که احساس کنم تو را دارم ، قلبم تند تند می تپد ،
به عشق تو میگذرد روزهای زندگی ام…
به عشق تو می تابد خورشید زندگی ام ،
به عشق تو آن پرنده میخواند آواز زندگی ام
و این است آغاز زندگی ام ، گذشته ها گذشته ، با تو آغاز کردم و با تو می میرم….

به هوای تو دلتنگ شدن و اشک ریختن کار همیشگی من است

به هوای تو آمدن در این هوای عاشقانه چه دلنشین است ،
بودنم به عشق بودن تو است ، اگر اینجا نشسته ام به عشق این انتظار است
در انتظار توام ، تا فردا ، تا هر زمان که بخواهی چشم به راه آمدن توام
خسته نمی شود چشمهایم از این انتظار ، می مانم و می مانم از این خزان تا پایان بهار
تا تو بیایی و او که به انتظارش نشستم را ببینم،
تا چشمهایت را ببینم و دنیای زیبایم را در آغوش بگیرم
نمی توان از تو گذشت، به خدا نمی توان چشم بر روی چشمهایت بست ،
بگذار تو را ببینم ، تا آخرین لحظه ، تا آخرین حد نفسهایم….
نمیگویم که مرا تنها نگذار ، تو در قلبمی و هیچگاه تنها نمی مانم ، نمی گویم همیشه بمان ،
 تا زمانی که هستی من نیز می مانم ، اگر روزی بروی ، دنیا را زیر پا می گذارم ،
نمی گویم تنها تو در قلبمی، نیازی به گفتنش نیست آنگاه که تو همان قلبمی…
قلبی که تنها تپش هایش برای تو است،
زنده ماندن من به شرط تپش های این قلب نیست، به عشق بودن تو


برچسب‌ها: جملات عاشقانه, حرف های عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 | 7:30 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام به همگی امیدوارم حال همتون خوب باشه حال من که خوبه بهترازین نمیشم آخه امشب عزیزم داره از مشهد میاد بالاخره این 4 روز که برام قد 4 سال گذشت تموم شدو اون داره میاد و میخوام ببینمش ولی نمیدونم کجا قرار بذاریم این شهر که هیجارو نداره میدونید یه تصمیم گرفتم که امشب میخوام با یکی از اعضای خانوادم درمیون بذارم اگه عملی بشه که خیلی خوب میشه خداکنه فقط همه چی حل بشه شماهم برامون دعا کنید.



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 | 10:1 قبل از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام سلامی از دلی بهانه گیرسلامی برخاسته از دلم برای همه کسم داروندارم هستیه من سلام عزیزم امیدوارم هرجا که هستی خوب باشیو خدا پشتو پناهت باشه ولنتاینتم مبارک راستی سلام دوستان حال شما چطور ولنتاین شماهم مبارک خیلی دوسداشتم اولین ولنتاین عاشقونمونو باهم جشن بگیریم ولی الان نیستی اما هنوزم واس جشن گرفتن دیر نیست وقتی برگردی باروز سپندارمذگان یا همون ولنتاین ایرانیه خودمو جشن میگیریم همه روزای ما عاشقونه و قشنگه پس هیچ وقت دیر نیست. امیدوارم هرجا که باشی سالمو سلامتو خوشحال باشی الان یروز میشه که از این شهر رفتی و دلم بهانتو میگیره ولی مدام به دلم میگم اون جای دوری نرفته میره و سریع برمیگرده انگار توهمین شهره ولی شرایط اجازه نمیده بیاد پیشت تمام دلخوشیم همین حرفاس.از امام رضا میخوام که همه دعاهات مستجاب بشه و به آرزوهات برسی امروز که زنگ زدیو گوشیرو رو به حرم گرفتی کلی خوشحال شدم تونستم حرف بزنم ممنون که اینکارو کردی خیلی دوستدارم اما واژه ای بهتراز این واس توصیف دوست داشتنت به زبونم نمیاد باید صدای تپش قلبمو گوش بدیو بفهمی چقدر دوست دارم تنها تپش تند تند قلبمه که دلیل قانع کننده ای واس دوست داشتنته



برچسب‌ها: حرف عاشقانه

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 | 5:36 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove

سلام خوبید بالاخره ساعت 12 شدو وقت جون تازه گرفتن وقتی که قرار بود برم عزیزمو ببینم که دیدم خیلی خوشحال شدم جون تازه ای  گرفتم من عاشقشم ، عاشق روزای با اون بودنم عاشق نفس تو نفس شدن با اونم عاشق قدم زدن با اونم خیلی دوسش دارم جونمم پیشکش مهربونیاش میکنم تپش تند تند قلبم زیاد شده میترسم ازاین میترسم چندروزی که نیست میخواد بره مشهد نتونم از دلتنگی دووم بیارم خدایا تورو به ضامن آهو بهمون کمک کن وقتی اون توشهر خودمون بودو چند قدم باهام فاصله داشت اینقد بیتابیشو میکردم حالا که میخواد واس چندروز د بره یه شهر دیگه اما درکل حس دلتنگیرو دوس دارم دوس دارم چون بخاطر اون دارم بیتابیودلتنگی میکنم امروز بهم گفتی  محمداینقد بیتابی نکن منم به اندازه ی تو حتی بیشتر ازتو تورو دوسدارم پس بذار یه چیزی بگم

 


به قلبم حق میدهم
محبوب من ،ای همه کسم ،!  عشقم، لیلیه من
اگه عاشق تو هستم  و تمام فکر و زندگی و رؤیاها و خواب و بیداری من شده ای
اگه ساعت‌ها غرق تو می شم و چشمام  بیشتر وقتا خیسه
اگه همه لحظه های دوری از تو این همه سخت و  پر از غصه ست
اگه هر بار که آسمونو نگاه میکنم ستاره ای درخشان را می بینم، به یاد تو می افتم
اگه همه لحظه ها تو رو در جلو چشمام می بینم و به یاد تو هستم
اگه هر سحرگاه در آسمان دلم طلوعی دوباره داری
و اگه تنها در آسمان قلبم خورشید مهر توئه که می درخشه
و اگه تنها عطر تو بر مشام من خوش می آید
باور داشته باش که دست من نیست
این قلب عاشق منه  که لبریز از مهر توئه و تو رو می خواد و جز تو هیچ چی  نمی خواد.
و من به قلبم حق می دم که تنها تو رو بخواد که تو اولین و آخرین عشقی هستی که در اعماق قلبم نشستی و می تونی قلبمو واس همیشه پیش خود ت نگه داری

 

 ایکاش ازته دلش دلتنگیامو درک کنه ای کاش از ته دلش که قلبم پیشش گیره تنهاییامو روزوشبایی که به فکرشمو همش باعکسشو خاطرات روزای با اون بودن سر میکنمودرک کنه خدایا .... احساس میکنم هنوز نتونستم بهش ثابت کنم که چقد دوسش دارمو دلتنگشم این حرف من نیست حرف دلمه حرف دلی که برام صبری  نذاشته امیدوارم از حرفام دلگیرنشی خیلی دوست دارم



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و دوم بهمن 1390 | 7:26 بعد از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام عزیزم خوبی میخوام همین اول یه قسمی بهت بدم تورو به عشقمون قسم منو ببخش بخاطر حرفای دیروزم ممنون که باهمه ی بدیهام کنارمیای تورو به عشقمون ، به همون خدایی که تک درخت محبت تورو تو دلم گذاشت قسم از بعضی حرفام دلگیرنباش من عاشقتم نمیخوام هیچیز ذره ای ازعشق منوتورو کم کنه.راستی ممنون که عکستو برام گذاشتی خیلی دوستدارم دلم واست یذره شده حتی بیشتر از قبل هوای دلم بارونیه دم به دقیقه میباره امروز و دیروزجمعه که گذشت روزی خیلی خوبی برام بود چون دلم واست گرفته بودومدام دلتنگی میکردو بهانه میگرفت الان میگی چرا میگم روزه خوبی آره؟؟ روز خوبی بود چون دلم واس تو واس عشقو علاقمون گرفته و هرثانیم باعکستو فکر کردن بهت میگذشت درسته بعضی موقع ها یه چیزی بهت گفتم که ناراحت شدی ولی باید ببخشید خیلی سخته که عقلو دل آدم باهم قاطی کننو آخر دلتنگی به آدم غلبه کنه یه سری حرفایی بزنه که عشقشو ناراحت کنه عزیزم تورو به خوبیای خودت منو ببخش دیشب که دلم گرفته بود گفتم بیا بریم مسجد ولی شرایط نذاشت بیای(طبق معمول مامان بابا) تنها با چشمای سرخ رفتم همه بهم خیره شده بودن رفتم یه گوشه نشستمو شروع کردم ..... دس آخرم همه رفتن باورت میشه در مسجد خدارو جایی که من بهش پناه بردمو واس رازونیاز کردن آدما با خداست رو بستن واقعا متاسف شدم گفتم همه به ظاهر مسلمونن مسجد که باید همیشه درش به روی مسلمونا باز باشه بستن منم خیلی محترمانه هل دادن بیرون از مسجد گفتم خدایا اینم از خادم مسجد که تو شب بارونی یه عاشق که بهت پناه آوردرو اینجوری هل میدن بیرون(جلوی دروایستاده بودم وبه اسمون نگاه میکردم یدفه یه نفربدون اینکه بهم چیزی بگه از پشت هلم دادبیرونو محکم درو بست) خیلی بهم بر خورد ولی  بخاطر عشقمونو خدایی که بهش پناه اورم به روی خودم نیاوردم و رفتم زیر بارون قدم بزنم دیشب خیلی دیر رفتم خونه مدام بهت فکر میکردم الان که دارم اینارو مینویسم هم از خوشحالی که میخوام بیام ببینمت و هم از دل گرفتم اشک تو چشام حلقه شده (میترسم داداشم ببینه و ضایع شم) دارم لحظه شماری میکنم واس فردا که میخوام بیام پیشت و از دلتنگیم بگم از دل بهانه گیرم بگم که مدام برات بیتابی میکنه و به عشق تو زندس پس لحظه شماری میکنم  واس فردا ساعت 12 از الان شروع  الان ساعت  19:25 دقیقس شروع میکنم19:26:02.19:26:01.....






ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هفدهم بهمن 1390 | 10:59 قبل از ظهر | نویسنده : i&mylove
سلام حالتون چطوره امیدوارم که خوب باشیدو دنیا هم به کامتون باشه دنیا به کام من که هست چون امروز قرار یه روز شیرینو مهم دیگه باشه میدونید چرا چون میخوام برم عشقمو ببینم واس همین میگم امروزم برام یه روز شیرینو مهم قرار باشه از خدا میخوام که هیچ مشکلی برامون پیش نیاد آخه میدونید که همش..... بگذریم بهتره بدبه دلم راه ندم خدایا شکرت که دوباره این فرصتو بهم دادی تا بتونم عزیزمو ببینم خیلی دلم براش تنگ شده بود کم کم داشت دیوار های کاه گلی دلم فرو میریخت که خدا بهم لطف کردو با فراهم کردن این فرصت نذاشت دیوار دلم فرو بریزه.خدایا شکرت.میگن خدا از دل ادما و عاشقا خبرداره پس ای خدا توکه میدونی من چقدر اونو دوسدارم پس از همه ی ناخوشی ها حفظش کنو برامون مشکلی پیش نیاد.خدایا بازم ازت ممنونم


عزیزم خیلی دوستدااااااااااااااااااارمممممممممممممممممممممممم.

اینم یه متن آهنگ قشنگ

باورکن واسه تویه که بیتابم من‌

باورکن واسه چشماته که بیخوابم من

باورکن که به داشتنت میبالم من ،باورکن ، باور کن

 

جونمی، عمرمی ،قلبمی، نفسی

بمونو تنهام نزار تو این بی کسی،

میدونم، میدونی ، عاشقه چشماتم

باورکن بدجوری غرقه نگاتم

ازعشقت دیوونم ، قدرتو میدونم

پیشه تو میمونم ، حستو میخونم

از اینکه پیشمی ، از خدا ممنونم

باورکن عشقه من ، باتو میمونم

باورکن تپشه تند تنده قلبمو

باور کن سردیه دستای خستمو

باورکن تا آخرش من باهات هستمو، باورکن ، باورکن

جونمی، عمرمی ،قلبمی، نفسی

بمونو تنهام نزار تو این بی کسی،

میدونم، میدونی ، عاشقه چشماتم

باورکن بدجوری غرقه نگاتم

ازعشقت دیوونم ، قدرتو میدونم

پیشه تو میمونم ، حستو میخونم

از اینکه پیشمی ، از خدا ممنونم

باورکن عشقه من ، باتو میمونم

باورکن تپشه تند تنده قلبمو

باور کن سردیه دستای خستمو

باورکن تا آخرش من باهات هستمو، باورکن ، باورکن

جونمی، عمرمی ،قلبمی، نفسی

بمونو تنهام نزار تو این بی کسی،

میدونم، میدونی ، عاشقه چشماتم

باورکن بدجوری غرقه نگاتم

ازعشقت دیوونم ، قدرتو میدونم

پیشه تو میمونم ، حستو میخونم

از اینکه پیشمی ، از خدا ممنونم

باورکن عشقه من ، باتو میمونم

جونمی!

اینم یه متن دیگه

دلسرد نشو از عشق...از بختی که خوابیده

افسانه ی ما روزی...دنیا رو تکون می ده

درهارو به روی بغض...با همدیگه می بندیم

یه روزی به امروز و...این فاصله می خندیم

عمری اگه باقی بود...فردا رو اگه دیدی

با شهرت این احساس...دنیا رو تکون می دی

دنیا رو تکون می دی...این جوری که دل بستی

این حرف کمی نیست که...ما عاشق هم هستیم

امروزو مدارا کن...لبخند بزن بازم

من این توی غمگینو...انگاری نمی شناسم

یه زندگی می ارزه...لبخند تو رو دیدن

وقتی که تو می خندی...دنیا رو بِهم می دن

لبخند بزن دنیا...این جوری نمی مونه

ما سهم همیم اینو...این فاصله می دونه




برچسب‌ها: متن آهنگ بابک جهانبخش, متن آهنگ باورکن بابک جهانبخش, متن آهنگ دلسردنشواز عشق بابک جهانبخش, حرف های عاشقانه

ادامه مطلب